Monday, April 28, 2008

ارحم لی واغفر لی

وقتی خورشید داشت تو آسمون بالا میرفت
ازش پرسیدم چرا خورشید  بالا و بالا تر میره 
جواب داد شما انسانها  فکر میکنید همه چیز  همونطوری هست که میبینید
ساکت شدم  و ......


درسته ای کاش ما کمتر به این سلطان بدن اعتماد داشتیم
درسته این چشم که در بین اعضائ بدن به سلطان معروفه یه جوری بدن رو مدیریت  میکنه که تمام باز خورد ها رو متاثراز خودش میکنه
و اونوقت میگن فلانی عقلش به چشمشه
یا فلانی دهن بینه
یا میگن تا نبینم باور نمی کنم
و ......

خدایا من در استفاده ااز این عضو به کرات به اشتباه افتادم
من در عملم بارها متاثر از این چشم کاری رو انجام دادم که نباید
کارهای که منجر به این میشه من در دعای کمیل بلند فریاد بزنم :
ظلمت نفسی
ظلمت نفسی
ظلمت نفسی

مدتی پیش از تو خواستم از من  بستانی آنرا تا نگویم این را

تا نییام  که بگویم تو مرا ببخش به خاطر آن عمل و .......بلکه بیایم و  بگویم
تو عشق منی مرا در قصور در عاشقی ببخش
من عبد توام تو مرا به خاطر قصور در عبودیت ببخش
تو منظر منی مرا به خاطر اینکه به جای دیگر نظر کردم ببخش
تو حبیب منی   بر من رحم کن
ارحم لی   و اغفر لی

No comments: